تبليغاتX
دانشجویان مسلمان
در دلم بود كه جان در ره جانان بدهم / جان زمن نيست كه در مقدم او جان بدهم

بسم الله الرحمن الرحيم
درود مي‌فرستيم به همه‌ی مردان و زنان بزرگ از دانشگاه و حوزه كه به ويژه در نيم‌قرن اخير، در غربت و سكوت، گفتند و نوشتند و برای استقرار جامعه‌ی دينی جديد و فرهنگ دينی معاصر (با تاكيد بر هر دو قيد) مايه گذاشتند و خون دل خوردند و بر مجاهدين حوزه و دانشگاه كه در اين راه مقدس، خون دادند، و در شكنجه‌گاه‌های رژيم پيشين، در جبهه‌های نبرد و كف همين خيابان‌های تهران، خونشان در هم آميخت و مخلوط شد.
برادران و خواهران!‌ امروز برنامه‌ريزی و سرمايه‌گذري‌های كلانی برای ايجاد شكاف‌های نژادي، مذهبی و صنفی در كشور مي‌شود و اگر ما چرت بزنيم، قافيه را خواهيم باخت. ما بايد عميقا از دستاورد آن ارواح پاك و از خون‌ دل‌هايی كه خوردند و خون‌هايی كه دادند، حراست كنيم.
يك روز هدف‌گزاری برای ارتباط حوزه و دانشگاه آسان‌تر و واضح‌تر بود. تفاهم، درك متقابل، رفع سوء ظن‌ها، آشنايی با علوم و متد يكديگر و ... نزديك شدن در صفوف مبارزه عليه ستم، استبداد و امپرياليزم، كفايت مي‌كرد. امروز آن تلاش‌ها به ثمر نشست و حاكميتی را برانداختيم و حاكميت جديدی با اهداف و مبانی جديد به ثمر نشست؛ اين دستاورد بزرگ نسل اول حوزه و دانشگاه معاصر بود.
نسل دوم حوزه و دانشگاه نيز در حراست از انقلاب طی دو دهه‌ی گذشته، سرمايه‌گذاری كلانی كرد و نسبتا موفق بود، گر چه ضعف‌های مهمی داشت و برخی از مسائل را نتوانست به خوبی حل كند. علت آن هم روشن است چون ”نظام‌سازي”، از ”نظام براندازي” به مراتب پيچيده‌تر و مشكل‌تر است. دوسه بار انقلاب‌كردن، از يكبار ”درست حكومت كردن” سخت‌تر است. اما امروز نوبت به نسل سوم حوزه و دانشگاه رسيده است كه گام سوم را در نهادينه كردن ارزش‌های انقلاب و تكميل پروژه‌ی وحدت بردارد. اين گام سوم بسيار بسيار مهم و خطير است. اگر به درستی برداشته نشود، همه‌ی زحمات نيم‌قرن گذشته جبهه‌ی عام انقلاب اسلامی و دو نسل پيشين به هدر خواهد رفت و عقب‌گرد وحشتناكی خواهيم داشت كه معلوم نيست دوباره چه وقت، قابل جبران باشد. شايد قرن‌ها وقت ببرد. امام (ره) بارها مي‌گفت اگر ما شكست بخوريم، قدرت‌ها چنان سيلی به اسلام مي‌زنند كه تا قرن‌ها بلند نشود. چون قدرت اسلام و پتانسيل عظيم اجتماعی آن را در دو دهه‌ی گذشته تجربه كردند و مستبدين عالم، زهر اسلام سياسی را چشيدند.
اما نوع برنامه‌ريزی و هدف‌گزاری برای نسل سوم با آنچه وظيفه‌ی دو نسل قبل بوده است گرچه در اصول، مشترك است اما البته بايد در استراتژی و تاكتيك، متفاوت باشد. ما بايد مراحل پيچيده‌تر و نهادينه‌تری از اين پروژه را پيش ببريم. شعار ما بايد اين باشد: ساده‌زيستی نظری و راحت‌طلبی عملي، موقوف.
حوزه امروز البته با 30 سال قبل بسيار متفاوت است. پيشرفت‌های بزرگ در حوزه اتفاق افتاده و امروز دارای دهها موسسه‌ی تحقيقاتی و صدها فاضل حوزوی روشنفكر است كه اهل قلم، آشنا با علوم جديد و اهل تفكر اجتماعي‌اند. دانشگاه ما هم با دانشگاه 30 سال قبل بسيار متفاوت است. دانشگاه به مراتب مردمي‌تر، ديني‌تر و زنده‌تر از دانشگاه قبل از انقلاب است. روح تحقيق و پيشرفت، علاقه به توليد علم و حضور در صحنه مشكلات اجتماعی و حس همدردی با محرومين، در دانشگاه، زنده شده است. قلب دانشگاه و حوزه امروز با صدای بلند مي‌تپد و آنها كه مرگ دانشگاه را و افول حوزه را آرزو مي‌كردند، آرزوی خود را به گور مي‌برند. در عين حال امروز همه‌ی ما ناآراميم و از وضع موجود، راضی نيستيم و اين نارضايتي، نه به معنای انكار پيشرفت‌ها بلكه به دليل آرمان‌های بلندتری است كه داشته و داريم. اين دغدغه، مقدس است و بايد حفظ شود. نبايد ترسيد و نبايد مايوس شد و نبايد خسته شد. اميدوار، مصمم، و مثبت‌انديش، فعال و جدی باشيم و به آينده بزرگی كه انشاءالله در پيش است بينديشيم، اين آينده، البته محتوم نيست و به دست شما بايد ساخته شود.
اگر ما تجربه جامعه‌سازی جديد كه پي‌ريزی آن چند دهه و ساختمان كامل آن دو سه قرن وقت مي‌برد را به درستی پيش ببريم، بزرگترين پديده‌ی چند قرن اخير جهان اتفاق افتاده است. چون واحد زمان در رفتار فردي، ساعت و روز و سال است اما در مقياس تحول اجتماعي، اين واحد، دهه است و ساير تمدن‌ها هم طی چهار و پنج قرن تلاش ساخته شده‌اند و خلق‌الساعه نبوده‌اند. اين همان پديده‌ای است كه من آن را رنسانس اسلامی مي‌نامم. مانيفست تحول بزرگ جهان اسلام به دست شما، دارد نوشته مي‌شود. كوچك‌ترين اقدامات شما زير ذره‌بين تاريخ قرار خواهد گرفت و ملت‌های بسياری منتظرند تا از روی دست شما نسخه‌برداری كنند و جامعه جديدی بسازند. انقلاب‌های بسياری در جهان اسلامی از روی دست انقلابيون ايراني، كپي‌برداری و الهام گرفته شده، اما بايد بتوانيم در مرحله‌ی بعد، جامعه دينی جديد يعنی محصول انقلاب دينی را هم به جهان عرضه كنيم تا الگوبرداری در جامعه‌سازی پس از الگوی انقلاب هم به ساير ملت‌ها هديه شود. اگر درس انقلاب داديم، درس حكومت و جامعه‌سازی هم بايد بدهيم تا اين ترم آموزش جهاني، تكميل شود والا، كار، ناقص مي‌ماند و در دهه‌های آينده، روح ياس و عقب‌گرد جهان اسلام را دوباره خواهد گرفت. جامعه‌ای بسازيم كه زير از زير فشار عادات غلط و خرافی گذشته رها شود و در عين حال به دام خرافات مدرن كه از سوی هژمونی غرب به ملت‌ها تحميل شود، نيفتد.
ما - حوزه و دانشگاه - بايد مدام با خود مرور كنيم كه چه جامعه‌ای مي‌خواستيم و مي‌خواهيم بنا كنيم. مديران كشور، تقريبا همگی از كرسي‌های دانشگاه و حوزه، به كرسی مديريت كشور مي‌آيند. حاكميت ما خوشبختانه هم ماهيتا مردمی است و هم حقيقتا فرزند دانشگاه و حوزه است. هيچ وقت مثل اين عصر، حلقه‌ی نظر و عمل، به يكديگر، اين‌گونه وصل نبوده است. هر فكر قوی كه در دانشگاه يا حوزه، توليد شود به فاصله‌ی كوتاهی وارد حاكميت مي‌شود و حتی عملی مي‌شود. اين واقعيت، از طرفي، بسيار اميدواركننده است كه سرنوشت جامعه و نظام، در محافل علمي، تعيين شود و نه در پستوی مافياهای قدرت و ثروت و در عين حال، مسووليت‌آور است. و تكليف بزرگی از سوی خدا و مردم است خطاب به دانشگاه و حوزه، كه توليد فكر كنيد و كار خلاق كنيد. تا مي‌توانيد به جای وعده دادن و صرفا انتقادكردن و وراجی كردن، كار مثبت كنيد. ما در دهه‌ی سوم، برادران و خواهران، كمتر بايد كلي‌گويی كنيم. دهه‌ی سوم، دهه‌ی جزيي‌گويی و دقت فكری است. بايد همان اصول دهه‌ی اول را پي‌گيری كرد اما نبايد عينا و انحصارا در همان حد، باقی ماند. حوزه و دانشگاه، بايد حرف‌های تكراری در باب جامعه و حكومت ايده‌آل را تبديل به ايده‌های جديدتر و اجتهادي‌تر، و به راهكار عملي‌تر و برنامه‌های عيني‌تر كنند.
اگرحوزه و دانشگاه، در پروژه‌ی توليد علم و توليد حرف‌های تازه‌تر و طرح‌های عملي‌تر، شكست بخورند، حاكميت هم شكست خواهد خورد؛ در اين شرايط ما بايد:
اولا - اميد خود را از دست ندهيم و منفی بافی نكنيم. اگر حوزه و دانشگاه، مثبت باشند، كل حاكميت، مثبت خواهد بود و جامعه هم به جلو خواهد رفت.
ثانيا: حوزه و دانشگاه، كمی عملگراتر و عيني‌تر بايد بشوند. طلبه و دانشجو نبايد جدا از جامعه و بي‌ارتباط با شرايط كشور، مطالعه و مباحثه كنند. در روايات ما از علم به طور مطلق يعنی تبديل ذهن به انباری از مفاهيم و الفاظ به‌دردبخور دفاع نمي‌شود بلكه علم مفيد، علم نافع، و علم توام با عمل، مورد سفارش است.
ما با علممان نمي‌خواهيم برای يكديگر پز بدهيم و مدركمان را به سر ديگری بزنيم. علم بايد به درد دنيا و آخرت مردم بخورد. علم بايد به كار بشر و حقوق بشر و رشد او و نجات محرومين بيايد. طرح جامع ما برای نيم قرن آينده حكومت و جامعه چيست؟! هر چه هست بر همان اساس بايد از امروز به سير علوم و تحقيقات و موضوعات و مطالعات خود جهت بدهيم.
حوزه و دانشگاه، هنوز با همه‌ی ظرفيت خود پای كار نيامده‌اند و كمتر از 20% ظرفيت‌شان فعال شده. نظام بايد حوزه و دانشگاه را در جريان مشكلات كشور قرار دهد و آنها را پای كار بياورد. همه تحقيقات علمی ما، اعم از تجربی و علوم پايه و فلسفی و عقلی و نقلی و فقهی و كلامی و اخلاقی و همه و همه در دانشگاه و حوزه بايد پای كار آورده شوند.
ثالثا - مراقب باشيم هسته و بدنه‌ی اصلی حوزه و دانشگاه به مسائل فرعی و حاشيه‌ای و دعواهای جناحی و حزبی و فحاشي‌های ژورناليستی و چاقوكشي، آلوده نشوند و انرژی كه بايد به كار مردم بيايد در اين جبهه‌های انحرافی و در اغراض نازل به هدر نرود.
امروز بايد به راه وسط ميان طالبانيزم و سكولاريزم بينديشيم. به راه سوم ميان سلطنت سنتی و دموكراسی غربی بينديشيم. به راه سوم، ميان يك جامعه بدوی عقب افتاده و تكنولوژی بدون آرمان غربی بينديشيم. به راه سوم، ميان انزوای رهبانی شرق و شهوت‌پرستی و نفسانيت غرب بينديشيم. به راه سوم، ميان فقر مفرط و سرمايه‌داری افسارگسيخته بينديشيم. به راه سوم، ميان تحجر و قشري‌گری و گذشته‌گرايی با تقليد و ترجمه و غرب‌پرستی بينديشيم. راه سوم، راه خلاقيت و توليد و اجتهاد و نوانديشی در عين اصالت‌خواهی و اصول‌گرايی و ارزش محوری است. راه سوم، راه اخلاق‌گرايی بدون ظاهرآرايی و رياكاری است. راه سوم، راه عملگرايي، بدون عملزدگی و پراگماتيزم است. راه سوم، راه نوانديشی و روشنفكري، بدون بدعت‌گذاری و ارتداد است. راه سوم، راه اصول‌گرايي، بدون قشری گرايی و بنيادگرايی است. راه سوم، راه آزادانديشي، بدون اباحي‌گری و شكاكيت است. راه سوم، راه گفت‌وگو و مباحثه بدون لجاجت و بي‌ادبی و چاقوكشی است. راه سوم، در ضمن اختلاف‌نظرهاست. راه سوم، راه مردم‌گرايی و مردم‌سالاري، بدون عوامزدگی و عوامفريبی است. راه سوم، راه قانون‌گرايي، بدون عدالت‌ستيزی است. راه سوم، راه آزادي، بدون هوچي‌گری و هرج و مرج‌طلبی است. راه سوم، راه دفاع از امنيت بدون سركوب آزادي‌های مشروع است.
اين راه را بايد ابتدا نخبگان ما در حوزه و دانشگاه هموار كنند و حاكميت با همه‌ی گرايش‌های اسلامي‌اش، آن را طی كند

نوشته شده توسط محمد رضا حسینخانی در ساعت  | لینک  | 

 

وقتی انقلاب تزیین می شود!

 

بسم الله الرحمن الرحیم

گرچه علی روح بزرگی بود در کالبد تنگ جهان و جامعه دوران علی شایستگی ایشان را نداشت و او بزرگتر از آن جامعه و فراتر از ظرفیت آن مردم بود، اما وقتی نام رفتار علوی یا دولت علوی را مي‌شنویم، باید متوجه باشیم که سخن از یک شخص، هر چند بزرگ، در میان نیست؛ بلکه گفتگو از یک مکتب است که علی نمونه بارز و برجسته تربیت شده این مکتب مي‌باشد. مکتبی که بنیانگذارش پیامبر بزرگ خدا بود و ایشان شاگرد برجسته آن مکتب.
او از پیامبر آموخت که جامعه دینی جامعه‌ای است که بدون لکنت زبان بشود حق ضعفا و محرومین را و طبقات پایین جامعه را ـ که معمولا قدرت مطالبه حقوق خود را ندارند ـ از صاحبان قدرت و ثروت گرفت. روایت از ایشان نقل شده که فرمودند: «انی سمعت رسول الله یقول فی غیر مره» من شنیدم که به شکل متواتر در موقعیت‌های مختلف، پیامبر این نکته را به زبان آورد که: «لن تقدس امه لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع» آن امت و جامعه‌ای که حق ضعیفان را نشود بدون لکنت زبان و بدون ترس از اقویا و صاحبان قدرت و ثروت مطالبه کرد، قابل تقدیس و پاکیزه نیست.
اینها در واقع تعریف جامعه دینی است از زبان پیامبر اکرم که استاد و مربی علی بن‌ابی طالب است و حضرت علی فرمود: «انا عبد من عبید محمد(ص)». یعنی من بنده‌ای از بندگان محمدم و مثل برده در برابر محمدم. یعنی هر چه دارم از اوست. در قاموس علي‌بن‌ابي‌طالب (ع) دولت دینی، ضامن عدالت دینی، ضامن حدود خدا، قوانین خدا و حقوق مردم است. حریم مردم، حریم خداست و حق‌الله؛ منتهی با تعریف دینیش نه با تعریف ماتریالیستی، تعریف لیبرالی و تعریف مارکسیستي‌اش. تجاوز به حریم انسانها و حقوق مسلم آنها، تجاوز به حریم خداست. این منطق علي‌بن‌ابي‌طالب است و بارها در نهج‌البلاغه به تعابیر مختلف آورده‌اند. و باز ایشان از پیامبر اکرم نقل کرده‌اند که پیامبر فرمود: «من قتل دون حقه فهو شهید». هر کس برای دفاع از حق و حقوقش، چه حقوق معنوی یعنی کرامت و عزت انسانیش و چه حقوق مادي‌اش، یعنی در مبارزه با ظلم کشته بشود شهید راه خداست. این یکی از پاسخها به کسانی است که بارها گفته‌اند و مي‌نویسند دین سراسر تکلیف است و حق و حقوق در دین اکرام نشده. چطور از حق و حقوق بشر در دین صحبتی نشده وقتی که پیامبرش مي‌گوید: اگر در راه دفاع از حقوقتان کشته بشوید، انگار در راه خدا کشته شده‌اید. شهیدید مثل آنهایی که در جنگ احد و خندق در رکاب حضرت محمد شمشیر زدند و کشته شدند. منتهی نه حقوق تنها، حقوق توام با تکلیف. حقوقی که متقابلاً منشا مسئولیت هایی است.
در دیدگاه‌های توتالیتر و نظامهای استبدادی مردم فقط تکلیف دارند و حقوقی ندارند. در نظامهای ماتریالیستی و لیبرال سرمایه‌داری که بر اساس غرایز انسان بنا شده مردم طبق ادعای تئوریک، فقط حقوق دارند و از مسئولیت‌های انسان نباید حرف زد. شما تا از مسولیت و تکلیف حرف بزنی متهم مي‌شوی به نقض حقوق بشر و به محض اینکه از آرمان‌ها و حدود ارزش حرف بزنی متهم مي‌شوی به تئوریزه کردن خشونت. اما در تفکر علي‌بن‌ابي‌طالب همه انسانها بدون استثناء حقوقی دارند و وظایف و مسئولیت‌هایی به اندازه‌ای که به مسئولیت‌ها عمل مي‌کنند، حقوق برای آنها حتما محترم است و به اندازه‌ای که از حقوق استفاده مي‌کنند مسولیت‌هایی دارند که باید به آن تن در دهند. مسئولیتهایی در برابر خدا، در برابر مردم و در برابر حق و سرنوشت خودشان. بنابراین مي‌بینید که بین مبارزه با ظلم و دفاع از حقوق مردم با راه خدا و شهادت در راه خدا، یک پیوند عقیدتی در منطق علي‌بن‌ابي‌طالب (ع) برقرار است.
این تعریفی که از جامعه دینی عرض کردم، پیامبر درباره‌اش فرمود: هیچ کس به اندازه علی قدرت ایجاد چنین سیستمی و ساختن و پرداختن چنین جامعه‌ای را ندارد و بنابراین خداوند او را بعنوان وصی و خلیفه بعد از من نصب کرد و پیامبر در روز غدیر خم، این را به مردم ابلاغ کرد که مردم «علي‌ اقواکم علی هذا الامر» یعنی هیچ کس به اندازه علی نخواهد توانست چنین جامعه‌ای را بسازد و لذا او حق خلافت دارد. لذا او از طرف خداوند به حاکمت منصوب شده. این انتصاب ملاکش چیست؟ این است که او بیشتر از همه به حقوق مردم وفا مي‌کند و بیشتر از همه به مردم برای رسیدن به کمالات دنیوی و اخروي‌شان کمک مي‌کند. همین منطق است که ایشان در خطبه 132 نهج‌البلاغه در مانیفست حکومتي‌شان مي‌فرمایند: درحکومت اسلامی کسی که بخیل است و حرص مي‌ورزد و چشم کج در مال مردم و نگاه تحقیر‌آمیز به حقوق مردم دارد، نباید مسئول باشد. افراد جاهل و قشری و عوام حق ندارند وارد حکومت دینی بشوند. «و لا الحافی و لا الحسائف و لا المرتشی». رشوه خواران «ولا المعطل للسنه». آنهایی که سنت خدا و پیامبر را تعطیل مي‌کنند؛ یعنی در حکومت با قانون بازی مي‌کنند و هر جا و هر وقت دلشان بخواهد قانون الهی را اجراء مي‌کنند و هر جا دلشان می خواهد اجرا نمي‌کنند. فرمود من به اینها اجازه نمي‌دهم در حکومت دینی وارد بشوند. من نمي‌گذارم فاسدها و باندهای بي‌تقوا بر جان و مال و حقوق مردم مسلط بشوند. تا زنده‌ام نمي‌گذارم افراد بخیل و حریص به مال مردم، آدمهای دنیاطلب و عیاش و پرخور بر مردم حکومت کنند و وارد دولت بشوند. نمي‌گذارم افراد نادان و قشری و جاهل بر سر کار بیایند تا جامعه را منحرف کنند. «الجاهل یضلهم بجهله». اگر جاهلان و سفها، افراد سخیف و نادان بر سر کار بیایند، جامعه را منحرف مي‌کنند و نمي‌گذارم افراد زورگو و مستبد بر مردم مسلط شوند تا با بي‌عدالتی حکم برانند و اموال مردم و فقرا را بالا بکشند و همه چیز را توجیه کنند و افراد بي‌زبان و نجیب را در جامعه محروم کنند. «یقطعهم بجفائه». نمي‌گذارم رشوه‌خواران در مدیریت‌های حکومت نفوذ کنند تا حقوق مظلومین فراموش شود. «المرتشی فی الحکم». نمي‌‌گذارم قاضي‌های رشوه‌خوار بر گردن مردم سوار شوند تا مردم را نابود و سنت پیامبر را تحقیر کنند. فرمود: منطق من در حکومت این است و هر کس با من است بسم‌ ا…. . هر کس بر من است باز هم بسم الله .

در روایت دیگری فرمود: بدترین حاکمان و دولتمردان آنها هستند که حب‌الفخر دارند. حب‌الفخر یعنی همین جاه‌طلبی، شهرت‌طلبی ، شهرت پرستی و خود را از مردم بالاتر دیدن. فرمود در حکومت اسلامی حاکمان حق ندارند از بالا به مردم نگاه کنند و مردم را پایین‌تر از خودشان بدانند و ببینند. فرمود:من با حاکمان متکبر نمي‌توانم کنار بیایم و همه آنها را یا اصلاح و یا حذفشان مي‌کنم. بعد رو کرد به مردم: اما شما مردم! من خدا را اطاعت مي‌کنم ولی شما من را اطاعت نمي‌کنید. در حالی که معاویه خدا را اطاعت نمي‌کند اما مردمش او را اطاعت مي‌کنند. هر چه به شما دستور مي‌دهم همین طور در هوا یخ مي‌زند و به مقصد نمي‌رسد. بعد فرمود که: پس اصلاً معلوم هست که شماها با چه نیتی با من بیعت کردید؟ دولت ارزشها و عدالت، مشروعیتش گره خورده است به اینکه مسؤولینش دنبال عدالت اجتماعی و پاسدار ارزشهای انقلابی و دینی و انسانی هستند یا نیستند. بنابراین شما باید مراقب آن ایده‌ای باشید که به صراحت یا با کنایه مي‌گویند یا مي‌نویسند که حاکمیت اصلا نباید و نمي‌تواند ارزشهای فردی و اجتماعی اسلام را در سطح امور عمومی و اجتماعی پاسداری کند. دولت پاسبان نیکي‌ها نیست اصلا نباید کشیک ارزشها و عدالت را بکشد. فقط دولت ژاندارم امنیت است. دولت فقط باید آزادی رقابت در عرصه اقتصاد و در عرصه سیاست و عرصه فرهنگ ایجاد بکند. امنیت برای رقابت آزاد بدون هیچ شرط و حدود اخلاقی و فکری ایجاد کند و نه در عرصه فرهنگ مسئول دفاع از حقیقت است ونه در عرصه اخلاقیات اجتماعی مسؤول دفاع از ارزشهاست ونه در عرصه اقتصاد، سیاست و حقوق اجتماعی مسؤول اجرای عدالت است.
این منطق مي‌گوید: چه بسا لازم است که دولتها برای حفظ قدرت و امنیت صاحبان ثروت بر خلاف ایمان، بر خلاف انسانیت و مذهب عمل بکنند. و آدم عاقل و انسان خردمند نباید دولت مردمی را به این دلیل سرزنش کند که چرا به منظور حفظ حکومت و قدرت از راههای غلط و عجیب و غریب استفاده کردی. برای اینکه در این منطق اگر رجل سیاسی امروز به خاطر بي‌تقوایی متهم بشود، فردا به خاطر نتیجه‌اش ـ یعنی کسب قدرت ـ در افکارعمومی تبرئه مي‌شود. یعنی مي‌گویند افکار عمومی عمل بد را به نتایجش مي‌بخشند. تو هر کاری مي‌خواهی بکن و به هر ترتیبی مي‌خواهی به قدرت برسی، برس. مسئله‌ای نیست افکار عمومی فراموش مي‌کند! شبیه این تعابیر را از نظریه‌پردازان سیاسی غرب و پدران سکولاریسم از آقای ماکیاولی تا دیگران تا همین امروز شماها زیاد مي‌بینید. اینها اساسی را گذاشتند که طبق آن، ملاحظات ارزشی نباید در تصمیم‌گیری دولت مردان دخالت کند چون معتقدند که با شخصیت اخلاقی نمي‌شود دولت تشکیل داد و به خصوص نمي‌شود آنها را حفظ کرد و بنابراین اخلاق از سیاست و دیانت از حکومت جداست و حتما احتیاج است به یک مقداری حقه‌بازی و تظاهر و عوام‌فریبی، بخصوص در سیستم جمهوری که باید آراء را به هر شکلی جمع کرد و مسأله اصلی در آراء، مسأله کمیت است نه کیفیت و بنابراین دروغهای زیبای شهریار و حاکم و دولتمرد برای حفظ شهروندان در اطراف او لازم است و فرزانه کسی است که ماهرانه دروغ بگوید. مهم این نیست که تو راست مي‌گویی یا دروغ. مهم این است که قدرت بدست بیاید و قدرت را نباید با معیارهای دینی و ارزشی ارزیابی کرد. چون ارزشها متعلق به حوزه خصوصی آدمها هستند نمي‌توانند ملاک داوری در مورد اقدامات عمومی باشند. که اینها همه مبنای تفکر سکولار و درست در مقابل تفکر علی بن ابی طالب (ع) است.
تفکر سکولار که مي‌گویم، اعم از دیدگاه‌های سلطنتی و توتالیتر و استبدادی سکولار است که کسانی مثل خود ماکیاولی یا توماس هابز طرفدارش بودند. یا نظامهای سکولار لیبرال که تئوریسین‌های جامعه مدنی در سنت لیبرالیسم طرفدارش بوده‌اند از جان لاک به بعد تا نظریه‌پردازان معاصر نئولیبرال. دنباله‌های این جریان در چند دهه اخیر، بطور خاص ادعا کرده‌اند که یک راه میان‌بر جدیدی کشف کرده‌اند برای دفورم‌های رادیکال تر در دولتهای سنتی و آن نه فقط تجدید نظر در ریشه‌ حقوق و اخلاق بلکه تجدید نظر در ریشه‌های زبان و فهم مردم است. برای اینکه ریشه افکار قدیمی را در باب عدالت اجتماعی و ارزشها از خاک ذهن بشر بکنیم. چون مشکل بشر سنتی در ابهام زبان و انحراف زبان است. مشکل اصلی در ماهیت واژه‌هاست. واژه‌های قدیمي‌ای مثل عدالت. و باید این واژه‌های قدیمی مثل عدالت را بازنشست کرد و از رده خارج کرد و به جایش واژه‌های نویی بسازیم که همه این مفاهیم را مقید و محدود کند.
یعنی مفاهیمی مثل عدالت یا ارزشهای اجتماعی که معیارهای فطری ما قبل دولتي‌اند برای دولتها و حاکمیت‌ها مزاحمند. اینها که اشاره مي‌کنم یک مقدار زیادش را شما در نظریات فیلسوفان تحلیلی و گرایشات پوزیتیویستی در باب حقوق بشر مي‌توانید تعقیب کنید. ببینید که چطور اینها همه مسئله عدالت و ارزشها را صرفاً به منازعات لفظی تبدیل کردند و گفتند تمام صحبتهایی که از عدالت اقتصادی و ارزشهای اجتماعی و حکومتی مي‌شود که حکومت‌ها باید ارزشی باشند و دولتها باید ارزشی عمل کنند، اینها همه نقض علم اقتصاد و نقض علم سیاست است. این اقتصاد کلاسیک و سیاست کلاسیک که در دانشگاهها به شما تدریس مي‌کنند، مضمونش همین‌هاست و شما جرات درک ریشه‌ای آنها و جرات نقد آنها را به این زودي‌ها نخواهید داشت. چون نظام آموزشی ما، نظام آموزشی مبتنی بر ترجمه و تقلید است. نه مبتنی بر اجتهاد و ابتکار و خلاقیت.
اینها صریحا مي‌گویند که نباید با اعلامیه‌نویسی یک حقوق زایدی را برای فقرا و طبقات پایین در جامعه ایجاد کرد. اینها موی دماغ مي‌شوند، پررو مي‌شوند و این شعارها و تعابیر، این اصطلاحات، ما بعدالطبیعه است و اصطلاحات و تعابیر ایدئولوژیک است و اینها نباید واردعرصه سیاست و مدیریت و اقتصاد بشود واین تعابیر ما بعدالطبیعی را ضعفا و فقرا با همدستی یک مشت مذهبی امل شاعر پیشه ابداع کردند برای اینکه جلو توسعه را بگیرند. منتهی خوشبختانه حق و حقوق با اعلامیه نویسی گرسنه‌ها و مدافعان گرسنگان ایجاد نمي‌شود و این حقوق الهی مردم و این حرفها یک مشت ترکیبات کاذب است وحقوق در منطق ما قرار داد محض است. زبان عدالتخواهان و زبان بنیادگراهای دینی اصلا مشکل ذاتی دارد و این شعارها یک مقدار اصوات بي‌معنی است. اینها صرف‌الاسم‌ است. شما بحثهایی که پوزیتیسها کرده‌اند نگاه کنید. تمام اینها را مي‌گویند. مي‌گویند تمام ارزشهای اخلاقی و تمام گذاره‌های مابعدالطبیعی همه بي‌معنی و پوچ است. معنای واقعی نامها کجاست؟ آنجایی که سود مادی همه مبانی حقوقی، اخلاقی و عدالتخواهی را بي‌معنی مي‌کند و زیر سؤال مي‌برد. این یک جریان و یک خطر بالفعل برای انقلاب است و در واقع آخرین پیامهایی است که نسل قبل از شما دارد به شماها منتقل مي‌کند.
ذهنهایی که این‌ها را ترویج مي‌کنند و ترجمه مي‌کنند، ذهنهای به شدت قشری و خشکیده‌ هستند وتا حالا کار زیادی دست بشر داده‌اند. ذهنهایی که اصلاً روی ملاج این‌ها و روی خلاقیت این‌ها باران نباریده و با این مفاهیم ارزشی حتی یکبار هم آشنا نشده‌اند. والا کیست که نداند تمرکز بي‌قید و شرط سرمایه‌های انبوه برای مصارف شخصی و به نفع یک اقلیت فاسد مبتنی بر غصب و اسراف و تبذیر و ربا،این‌ها با ایدئولوژی ماتریالیسم در غرب و در جهان تئوریزه شد و ناخدایان سرمایه‌داری لیبرال صریحاً گفته‌اند که به تقدم ماده معتقدند و این ماتریالیسم اگر روزگاری معنا داشت، دیگر امروز خیلی ابلهانه و ارتجاعی است . امروز هر کسی در سطح مفاهیم سیاسی بزرگ مثل دولت و فلسفه قدرت، از عدل و ارزشها حرف بزند، او را فناتیک و ضد‌استاندارد لقب مي‌دهند و ضد‌استاندارد، خونش در همه جای دنیا مباح است. احزاب نامرئی که بلدند چطور حکومتهای انقلابی را بدون براندازی بازسازی بکنند و پوستش را حفظ بکنند و محتویاتش را تغییر بدهند و پشت همین استانداردهای جهانی قایم بشوند، صریحاً مي‌گویند که موضوع سیاست قدرت است نه حقیقت، نه فضیلت و نه عدالت.
این‌ها دیني‌ترین و زنده‌ترین انقلابها را مي‌توانند به روش تاکسي‌درمی تزئین کنند و خشکش کنند و به تماشا بگذارند. بطوری که آن جنبش بزرگ با آن مفاهیم عالی هم باشد و هم نباشد. به قول سلمان فارسی وقتی که دید بعد از فوت پیامبر ریختند به خانه علی و علی را به زور کشیدند به سمت مسجد برای بیعت. آنجا دارد که بعضی از اصحاب خاص حضرت امیر دست به شمشیر به چشم علی نگاه مي‌کردند که ایشان فرمان درگیری بدهند و حضرت امیر با چشمش اشاره کرد که کاری نکنید. آنجا دارد که سلمان فارسی کنار کوچه ایستاده بود و دید که دارند با علی چه مي‌کنند. وقتی که حضرت امیر علامت داد که کاری نکنید. این دورانی است که باید تحمل کرد. دوران سکوت برای وحدت. و دوران قیام برای عدالت بعداً خواهد رسید. آنجا دارد که سلمان فارسی وقتی که دید عمامه‌ علی را به گردنش انداخته‌اند و دارند او را مي‌برند، به دیوار تکیه کرده بود و رو کرد به مردم و با لهجه فارسی گفت: کردید و نکردید. خطاب به آن جامعه و وارثان انقلاب پیامبر گفت کردید و نکردید. مسلمانی کردید و نکردید. حفظ ظواهر کردید اما باطنش را به باد دادید. مغز انقلاب را فدای قشرش کردید و مضمون انقلاب را فدای فرمش کرید.
در این شرایط و بعد از تثبیت یک انقلاب، اگر نسل دوم و سوم انقلاب از مفاهیم انقلابی و از ارزشهای انسانی در جامعه بعد از انقلاب، جانانه و ابوذری دفاع نکنند و قیام نکنند و حتی اگر سخت افزار انقلاب حفظ بشود، نرم‌افزارش عوض مي‌شود. اگر هوشیاری ایدئولوژیک و انقلابی در این مسأله نباشد و انقلاب فقط سخت افزارش حفظ بشود، نرم‌افزارش تغییر مي‌کند و شما متوجه نمي‌شوید. ما هم متوجه نخواهیم شد. مثل ساختمانی که ساختمانش باشد و ساکنانش عوض بشوند. ساختمانی که به دست انقلابیون وبه دست عدالت‌خواهان و به دست مجاهدین و شهیدان ساخته شد، زیر سنگینترین آتشها، کم‌کم عدالت ستیزان و قاعدین و مخالفین اصل تئوری آن انقلاب دینی، ساکنان آن ساختمان خواهند شد. اگر این هوشیاری نباشد. این نظریه تناسخ اگر در مورد فرد انسان غلط است،به نظر من در موردحاکمیت‌ها و نوع اجتماعات بشری صادق است. با یک نوع مجازگویی البته. این ارواح خبیثه ماقبل انقلابها دوباره قابل احضار هستند و مي‌توانند در بدن انقلابها حلول کنند و فرمان جامعه را به سمت دیگری بچرخانند. اول با زاویه‌های کم وبعد شما مي‌دانید وقتی انحراف با یک زاویه کوچک شروع بشود، شما اولش تفاوت مسافتی بین این دو ضلع نمي‌بینید. اما وقتی در طول زمان ادامه پیدا کند همین زاویه کوچکی که باز شده، در طول زمان مي‌بینید که آنقدر فاصله‌ها زیاد مي‌شود که اصلاً دیگر کسی آن انقلاب را به جا نمي‌آورد. به جا نمي‌آورد که کي‌ بوده، چی بوده، اصلاً برای چی تشکیل شده. اصلاً یک طوری که ظاهرا همه چیز به جای خودش هست و واقعاً هیچ چیز به جای خودش نیست. همه چیز درست است وهمه چیز خراب و به همین دلیل است که انقلاب اسلامی نباید فقط به تغییر رژیم اکتفا مي‌کرد، بلکه باید با نرم‌افزار جدید دینی و انقلابی به تغییر سیستم بپردازد. تعویض رژیم کافی نیست. باید سیستم عوض بشود و الا اگر سیستم عوض نشود همان ارزشهای ما قبل انقلاب یا خودشان و یا شبح‌شان دوباره به داخل حاکمیت و به داخل جامعه و به داخل افکار عمومی وبه داخل دانشگاه عودت مي‌کنند. چنانکه دارند مي‌کنند.
آن از در رفته‌ها از پنجره‌ برگشتند. تعویض هیئت حاکمه کافی نیست، باید طبقه حاکم هم عوض بشود. طبقه‌ای که در جامعه جاهلی حاکم بود و بر آن اساس حکومت مي‌کرد، باید آن عوض بشود و الا تعویض هیأت حاکمه کفایت نمي‌کند صورت عوض مي‌شود و سیرت دوباره تجدید و باز تولید مي‌شود. باید آن طوری که حضرت امیر فرمود، کفگیر انقلاب، محتویات دیگ سیستم حکومت و جامعه را بهم بزند. «حتی یعدو اسفلکم اعلیکم و اعلیکم اسفلکم». فرمود در حکومت من، من اوضاع را به هم ‌مي‌ریزم. گفت: کاری مي‌کنم مثل اینکه کفگیر توی دیگ مي‌رود و پایین‌ها را مي‌آورد بالا و بالاییها را مي‌برد پایین، من همه‌تان را به هم مي‌ریزم. این طور نیست که بگویم شماها همانطور که بودید هستید و ما همانطور مثل بقیه مي‌آییم حکومت مي‌کنیم، برویم جلو ببینیم چه مي‌شود. چرا خطر حذف موجه ارزشهای انقلابی همیشه بعد از پیروزی و استقرار یک انقلاب، دوباره یک خطر جدی، تهدید‌کننده و زنده است؟ چرا؟ علي‌بن ابی طالب دو و نیم دهه بعد از رحلت پیامبر وقتی وارد حکومت شد، با تمام وجودش این فاجعه را لمس کرد و خواست اوضاع را برگرداند. خواست تغییر در سیستم ایجاد بکند و سه تا جنگ داخلی بر او تحمیل کردند. دوستان سابق خودش. برای اینکه حتی اگر هیئت حاکمه بعد از انقلاب، فاسد نشود و فاسد نباشد ـ که خیلي‌ها‌یشان آدمهای درستی و خوبی بوده و هستند ـ ولی طبقه حاکم که غیر از هیئت حاکمه است و از قبل از انقلاب در جامعه سیستم سازی کرده، گلوگاه‌های جامعه ونظام را مي‌شناسند و دوباره مي‌آیند آنجا سوار مي‌شوند. یعنی ضد حمله ضد انقلاب به انقلاب، بعد از 10، 20 سال بعد از پیروزی انقلاب. نه با ترکش و خونریزی. جنگ سرد و بدون سر و صدا و با کار نرم‌افزاری همه چیز را دوباره پس مي‌گیرند. دوباره تاکید مي‌کنم طبقه حاکم غیر از هیئت حاکم است. هیئت حاکمه یک گروه سیاسی است که بر اهرمهای رسمی مدیریت، مسلط است و ظاهراً آنها تصمیم مي‌گیرند؛ اما طبقه حاکم آن گروه اجتماعي‌اند که سلطه‌شان سلطه اعتباری و قانونی نیست. رسمی نیست. اما سلطه حقیقی و عملی است. یعنی در واقع سلطه دست آنهاست، نه دست انقلابیونی که فقط برای پستها آمده‌اند و آن نوک هرم نشسته‌اند. سیستم به این معنا است که قاعده علي‌رغم راس هرم تصمیم مي‌گیرد و مدیریت مي‌کند.
این اتفاقی که بعد از جنگ بخصوص در دو دهه گذشته بخشي‌اش اتفاق افتاده و اگر پادزهر این سم به زودی اعمال نشود بخش دیگرش اتفاق خواهد افتاد، و به دست شماها فقط اعمال مي‌شود. چون شماها یا کسانی هستید که در مجلس ختم این انقلاب شرکت خواهید کرد یا کسانی هستید که پرچم خونین انقلاب را از دست نسل قبل و سیصد هزار شهید مي‌گیرید و در قله‌های بالاتری نصبش مي‌کنید، یک از بین دو اتفاق در هر صورت به دست شما اتفاق خواهد افتاد. این‌ها اتفاقاتی است که در صدر اسلام برای علي‌بن ابي‌طالب (ص) هم افتاد و علی با این وضعیت درگیر شد و این‌ها علی را با همه عظمتش به زانو در آوردند. انقلاب، هیات حاکمه را عوض مي‌کند ولی اگر نتواند طبقه حاکمه را عوض کند یا اصلاح کند، خودش بعد از اینکه تمام توانش را صرف کرد و شهیدانش را تقدیم کرد و فتوحاتی کرد و خسته شد، خودش دوباره، اهرم‌های قدرت را اگر نه به همان افراد قبل از انقلاب، اما در اختیار همان افکار، در اختیار همان اندیشه، همان تفکر، قرار مي‌دهد و همان اتفاق از همان زاویه‌ اتفاق خواهد افتاد. برای اینکه انقلاب و اصلاح، به تعبیر حکما، یک امر قصری است. قصر خلاف طبیعت است. همانطور که تهذیب نفس در یک فرد قصری و خلاف طبیعت اوست و لذا سخت است. امر طبیعی مثل از کوه پایین آمدن است و آسان است. دعوت به غریزه و سازش و ضیافت و … خیلی آسان است زیرا هزینه نمي‌خواهد. برای اینکه به طبیعت راحت‌طلب انسان سازگار است.
دعوت به قیام و جهاد و ریاضت و مقاومت، سخت است. برای اینکه دعوت به حرکت سر بالایی در کوه است. یعنی خلاف طبیعت و غریزه است. انقلاب و اصلاح، یک امر قصری است؛ همانطوری که تهذیب نفس یک نفر خلاف طبیعت است، تهذیب نفس یک جامعه و حاکمیت خلاف طبیعت است. بنابراین سخت است. لذا خیلي‌ها مي‌بُرند. خیلي‌ها اول، گرم وارد صحنه مي‌شوند و بعد تخت‌گاز پائین مي‌دوند و علي‌ابن ابي‌طالب با همه این گروهها درگیر بود و گرفتار همه اینها بود و در نهج‌البلاغه بخوانید که سراسر گلایه از همین اوضاع است و از مردم سردی که مثل سنگ، علی را نگاه مي‌کردند و تنهایش مي‌گذاشتند. همان‌هایی که وقتی برای بیعت هجوم آوردند فرمود: آنقدر جمعیت ریخت که من زیر دست و پا ماندم. لباسم پاره شد و حسن و حسین زیر دست و پا له شدند. همین مردم، وقتی که وارد پروسه اجرای عدالت شدم و تلخی عدالت را چشیدند بعضی از همین‌هایی که با من بیعت کردند از دین بیرون رفتند. گفتند: حالا که تو ازدین مي‌گویی اصلا ما دین نمي‌خواهیم و بسیارشان پیمان شکستند و آنهایی که پیمان نشکستند، من را در درگیریها و نبرد تنها گذاشتند و این بود که نبرد عدالت علی نیمه‌کاره ماند و کار علی را ساخت. ولی او در طول 5 سال حکومتش با نحوه حکومتش و با نحوه شهادتش کار همه اینها را در تاریخ یکسره کرد. علی برای اینها در تاریخ آبرو نگذاشته، هر کس لااقل در جوامع اسلامی و شیعی بر سر حکومت بیاید، مردم فوری با عهدنامه مالک اشتر و نهج‌البلاغه مقایسه‌اش مي‌کنند. جرات هم نکنند مشروعیتش را زیر سوال ببرند، مشروعیت آنها در دل همه زیر سوال است.
بنابراین اگر آن تحول بنیادی که عرض کردم انجام نشود، انقلاب وقتی خسته شد و شهیدانش را داد، دوباره در اختیار همان بروکراسی، در اختیار همان اندیشه‌های ما قبل انقلاب و همان سنّت لاییک و غرب‌گرا قرار مي‌گیرد و نهادهای کهن ماقبل انقلاب دوباره مي‌آیند انرژی انقلاب و دستاوردهای او و نام انقلاب را به نفع خودش مصادره مي‌کنند و یک مرتبه مي‌بینید انقلاب دینی مستضعفین و حکومت دینی مجاهدین و شهدا در اختیار ساز و کارهای لاییک سرمایه‌داری قرار مي‌گیرد. این همان چیزی است که دهها سال با آن مبارزه کردند و زیر شلاق، شکنجه و تبعید شدند و زندان رفتند و کم‌کم مي‌بینی حکومت، دینی هست و نیست. خود انقلاب، هم هست و هم نیست. شعائر انقلاب هست و شعارهای انقلاب نیست و انقلاب دیگر یک دعوت و یک ایده نیست. یک نام و یک سنت به معنی عادت است. نه به معنی سنتی که در تعابیر دینی داریم. یک اسم مقدس است متعلق به تاریخ. در امور دنیوی و اجراییات و امور عرفی و امور غیرقدسی نباید دخالت بکند و الا ‌آلوده مي‌شود و کم‌کم جرات نمي‌کنی اصل آن شعارهایی که انقلاب بر اساس آنها اصلا راه افتاد، جایی زبان بیاوری و برای این معضل فقط یک راه حل وجود دارد؛ همان کاری که علي‌بن‌ابي‌طالب (ع) کرد. بازگشت به دکترین اصل انقلاب؛ به هر قیمتی که مي‌خواهد تمام بشود. هیچ راه حل دیگری نیست.
اگر دین را به عنوان یک دعوت بزرگ ببینیم، قبل از اینکه او را به عنوان یک سنت ـ به همین معنای جامعه‌شناسی غیردینی عرض مي‌کنم، نه سنت به معنی سنت معصوم که اصلا کلمه سنت تویش طراوت و طراوت همیشگی خوابیده ـ آن‌زمان خواهیم دید که تمام آموزه‌های انقلاب و اسلام حتی حاشیه‌اي‌ترین آنها حتماً حاوی راه گشاترین دینامیزم برای برافکندن طرحهای تازه و ایجاد یک وضعیت تازه توی جامعه ایران دهه سوم انقلاب است. در تشیع همه چیز علیه محافظه کاری است و آنوقت خواهی دید این فقر تئوریک و این تفرقه سیاسی و این فاصله طبقاتی که توی جامعه دارد بوجود مي‌آید، همه آنها مولد یک چیزی است و همه آنها یک راه حل واحد دارد. انقلابی که به خاطر عدالت در گرفت و حکومتی که به خاطر عدالت تشکیل شد و عدالتی که توی چارچوب اسلام و با روح آتشفشانی علی و عقلانیت تشیع تعریف شد و تعقیب شد، امروز در دهه هشتاد و نود - دورانی که شما به بلوغ سیاسی و اجتماعی می رسید ـ چطور باید ادامه پیدا کند؟ و طبقه جدید و کاسب‌های جدیدی ـ که در دهه اخیر بعد از جنگ، در کشور و در حکومت شکل گرفت و در سالهای اخیر در اقتصاد و فرهنگ و سیاست کشور پنچه انداخت و با سیستم‌های ماقبل انقلاب، با مفاهیم غربی، دیالوگ برقرار کرد و با آنها تفاهم کرد و کم‌کم جا خوش خواهد کرد ـ را چطور مي‌شود مهار کرد و در برابر عدالت علوی خاضع کرد؟ و بر اساس آموزه‌های پیشاهنگان آیین تشیع و اسلام چطور مي‌شود از پس استبداد ـ چه استبداد از نوع دهاتی و بدلیش و چه استبداد از نوع پیچیده‌ ـ برآمد؟ حتی اگر برخی از حاملان، بچه مسلمان‌های قبلی باشند که قبلاً خودشان به مبارزه این مفاهیم رفتند، و امروزه حامل همان مفاهیم و مدعی همان‌ها و مدافع همان‌ها شده‌اند.
کم نبودند بچه‌هایی که به انگیزه مبارزه با اینها جلو رفتند و چون دست‌شان خالی بود تغییر ماهیت دادند. گفتند یک رزمنده‌ای از نیروی خطش جدا شده بود و بعد از یکی، دو روز از پشت بي‌سیم تماس گرفت با فرمانده‌اش. گفتند کجایی گفت: اسیر گرفتم. خوب اسیر را بردار بیار. گفت: نمي‌آید، گفت: خوب خودت بیا، گفت نمي‌گذارد بیایم. گفت: پس اسیر شده‌ای، اسیر نگرفته‌ای! اینها بودند کسانی که رفتند اسیر بیاورند و حالا پیام مخابره مي‌کنند که نه نمي‌گذارند ما بیاییم و نه خودشان مي‌آیند. تحت عنوانهایی که «ما از ارزشهای ایدئولوژیک توبه کرده‌ایم» و «بالغ شده‌ایم و از دوره کودکی خارج شده‌ایم». آن ارزشهایی که به پایش آن همه انسانهای شریف قربانی شدند و رفتند را به ریشخند مي‌گیرند. شما ببینید مبارزه داخلی دشواری که امام‌ علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) بعد از خلافت و حاکمیت درگیرش شد، به مراتب پیچیده‌تر و از پای درآورنده‌تر از مبارزه‌های دوران جوانی علي‌بن‌ابي‌طالب بود یعنی جنگ رودررو با کفار و مشرکین و اشراف قریش. علی(ع) که هیچ وقت از خطر نترسید. حضرت زهرا(س) ـ در خطبه ده روز بعد از رحلت پیامبر در خطبه فدکیه در مسجد مدینه‌ـ مي‌گوید:«هر وقت که شما از درگیری مي‌ترسیدید، هم طرفدار ارزشها بودید و هم حاضر نبودید کشته بشوید، اینگونه طرفداری مجانی از عدالت، طرفداری بی هزینه از عدالت، هر جا خطری بود، پدرم علی را مي‌فرستاد به حلقوم جنگ و خطر» علی آدم خط شکن بود. خودش در نهج‌البلاغه مي‌گوید: من از 16 سالگی در خط مقدم مي‌جنگم تا حالا که بیش از 60 سال از عمرم گذشته و آنقدر تیر و ترکش خورده‌ام که قیافه‌ام عوض شده، که چهره‌ام برگشته و آثار جراحت روی صورتم است.
درجایی مي‌گوید: «و‌الله، اگر همه عرب یک طرف بایستند و من هم یک طرف؛ به خدا سوگند من نمي‌ترسم. برای اینکه اصلا برای من کمیت مهم نیست». همین علی در دوران حکومتش آنقدر تنها مي‌شود و آنقدر تنها مي‌گذارندش که نیمه‌ شب، تنها باید برود توی نخلستانهای کوفه گریه کند و یا سرش را توی چاه بکند و با چاه شروع به ناله کند. گفت: خدایا تو خطر دوستانم را یک جور دفع بکن، دشمنانم با من! علی (ع) بعد از آنکه حکومت را گرفت، انقلابي‌تر از گذشته شد. محکم تر از قبل از حکومت، شعار عدالت داد. حضرت علی در عزل و نصب‌ها‌یشان به شدت جوان‌گرا بودند. جوانانی که کمتر اهل معامله‌اند، اینها وقتی به یک ارزش ایمان آوردند، صادقانه‌تر پایش مي‌ایستند. جوانهای گمنامی را پیدا مي‌کرد، به حکومت ایران، یمن، مصر و این طرف و آن‌طرف مي‌فرستاد؛ بعد به طلحه و زبیر و بزرگترین سابقه‌داران و هم‌رزمهای خودش، کسانیکه در حد خودش برای رهبری و خلافت مطرح بودند؛ حتی استانداری و شهرداری بصره و کوفه را به این‌ها نداد که بعد رفتند و جنگ جمل به راه انداختند. این کارهای علي‌بن‌ابي‌طالب درست بر خلاف سیره همه دیپلمات‌های سیاسی و رجال قدیم و جدید شرق و غرب دنیاست، برای اینکه رجال سیاسی سخنراني‌هایشان با هم فرق مي‌کند، ولی نحوه حکومت‌شان مثل هم است. یک جور حرف مي‌زنند، جور دیگری حکومت مي‌کنند. امام علی هم جور دیگری حرف زد و هم جور دیگری حکومت کرد، که با او در افتادند. علي‌بن‌ابي‌طالب (ع) است که وقتی مالک را به مصر، شمال آفریقا مي‌فرستد، به او مي‌گوید که با مردم حرف بزن، در میان مردم باش، فاصله‌ات را از مردم زیاد نکن. اگرمردم به تو شک کردند و پشت سرت دارند پچ‌پچ مي‌کنند، سکوت نکن و برو برای مردم توضیح بده. مثل کف دست. توی روایت حضرت علی (ع) است که مثل کف دست با مردم صاف باش، عذرت را به مردم بگو و اگر مشکلی داشتی از مردم عذر خواهی کن! علی به مردم گفت: من به شما خدمت مي‌کنم، اما بنده شما نیستم، شما هم بنده من نیستید؛ همه جای دنیا مي‌گویند که مردم بنده و نوکر حکومتند! ریاکارانند که مي‌خواهند به طرز پیچیده سوار گردن مردم بشوند. مي‌گویند مردم ما بنده شماییم و بعد کار خودشان را مي‌کنند. اما علی (ع) گفت: نه شما بنده من‌ هستید و نه من بنده شما. «انا و انتم عبید مملوکون لرب العالمین». فقط خدا مالک ماست. البته من در برابر شما مسؤولیت‌هایی دارم، به این دلیل که خدا از من خواسته. و من به این مسؤولیت‌هایم عمل مي‌کنم، حتی اگر به من پشت کنید. من به تکلیفی که در برابر شما دارم، یعنی خدمت به شما، عمل مي‌کنم. اگر شما با من قهر بکنید، من با شما قهر نمي‌کنم. من به تکلیفم عمل مي‌کنم.

نوشته شده توسط محمد رضا تاجدین در ساعت  | لینک  | 

این مطلب اولین قسمت از مباحث مطرح شده در قسمت نهج البلاغه جلسه ی دانشجویان مسلمان است.

بصيرت و يقين

متقين به وعده هاي الهي و به جزاي صواب و خطا در آخرت آنچنان باورمندند و عظمت خداوند آنقدر وجود اينها را فرا گرفته كه وعده هاي الهي را مي بينند و ادراك ميكنند. همانند كساني كه در بهشت متنعمند و يا كساني كه در جهنم معذبند .(آنگاه كه يقين حاصل شد اين بصيرت و بينايي از ان زاده مي شود.)

عده اي از علما معتقدند روح ايمان يقين است و طبق دستور قرآن بايد عبادت كرد تا به مقام يقين رسيد.

  قلوب محزون:

جانهاي متقين محزون است اما اين غم از آن نوع "ان الذين قالو ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " نيست.اينان در قلب خود غم شيريني دارندكه از جاهاي مختلف سر چشمه مي گيرد:

1-احساس فاصله با خدا و جدايي از او(غم غربت)

2-مقصر دانستن خود در پيشگاه الهي كه"ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك"

3-غصه از ضلالت و رنج مردم

كه نمونه ي بارز و شناخته شده ي(البته حقا شناخته نشده) آن پيامبر اعظم(ص)است كه خداوند در حق ايشان مي فرمايد"حريص عليكم"

نوشته شده توسط محمد رضا تاجدین در ساعت  | لینک  | 

جوانان متعهد در طول تاريخ و خصوص دانشجويان مسلمان در نسل حاضر و در نسلهاى آينده سرمايه‏هاى اميدبخش اسلام و كشورهاى اسلامى هستند. اينانند كه با تعهد و سلاح و استقامت و پايدارى مى‏توانند كشتى نجات امت اسلامى و كشورهاى خود باشند. و اين عزيزانند كه استقلال و آزادى و ترقى و تعالى ملتها مرهون زحمات آنان است. و اينانند كه هدف اصلى استعمار و استثمارگران جهانند و هر قطبى در صدد صيد آنان است؛ و با صيد آنان است كه ملتها و كشورها به تباهى و استضعاف كشيده مى‏شوند ..

و اكنون‏اى جوانان عزيز، واى دانشجويان و دانشمندان، واى اميد امروز و فرداهاى امت و اسلام، امانت بزرگ استقلال و آزادى كه از دام دو قطب شرق و غرب با مجاهدت و فداكارى ملت عظيم الشأن ايران به دست آمده است، به شما عزيزان سپرده شده و مسئوليت بزرگى به عهده همه گذاشته است. همه ملت و خصوص دانشجويان مسلمان كه رهبران آينده هستند، مسئول نگهبانى از اين امانت بزرگ الهى مى‏باشند ..

صحيفه امام    ج‏15   

نوشته شده توسط محمد رضا تاجدین در ساعت  | لینک  | 

 

این یک خدای سکولار است!

یک انقلاب وقتی شکست می خورد که خودش بخواهد شکست بخورد. یعنی از لحظه ای که آمادگی برای مردن و توهین شنیدن و عقب نشستن را در خودش بوجود بیاورد. قطعا چنین انقلابی خواهد مرد و دیگر اثری جز در تاریخ مکتوب از او باقی نخواهد ماند. به عبارت دیگر مرگ یک انقلاب حتما عمدی و خود خواسته است. انقلاب ها را نمی توان درهم شکست مگر اینکه خودشان بخواهند. انقلاب را موقتا می توان متوقف کرد ولی نمی شود آن را معدوم کرد. انقلاب بعد از اینکه ضربه ای بخورد تغییر شکل می دهد، تغییر تاکتیک می دهد اما منتفی نمی شود. اگر از در بیرونش کنند از پنجره وارد می شود. 15 خرداد 1342 سرکوب بشود 15 سال بعد از راه می رسد و همه اوضاع را به هم می ریزد.

خطری که برای همه انقلاب ها بعداز پیروزی قابل پیش بینی است و می تواند بزرگترین انقلاب ها را به زانو در آورد خطر ارتجاع است. همان تعبیری که در قرآن برای جنگ احد به کار رفته است. بعد از اینکه خبر شهادت پیامبر بین رزمنده ها منتشر شد اکثر آنها به دامنه کوه ها فرار کردند، بعضی ها گریه کردند و بعضی دیگر به کلی بریدند. آنوقت خداوند در آیه ای فرمود؛ اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود آیا شما از راه رفته باز می گردید. در همه اصولی که پیامبر برای شما آورد تردید می کنید؟ مگر قرار بود برای همیشه به شخص پیامبر گره بخورید؟ یا قرار بود همیشه تعالیم پیامبر پیش چشم شما باشد؟ کدام یک؟ ایمان شما به تعالیم پیامبر گره خورده نه به شخص او و بنابراین نباید با کوچکترین شکست یا ضربه ای که می خورید به همه چیز شک کنید.

این اتفاقات در آن دوران افتاد و در همه مبارزات هم می افتد. وقتی اوضاع خراب می شود و انقلابیون ضربه خوردند جز خواص که تا پای جان ایستاده اند و در چیزی شک نمی کننند، بقیه، انقلاب را تنها می گذارند. عمده ی کسانی که به یک انقلاب ملحق می شوند، بعد از نصر و پیروزی می آیند. و یدخلون فی دین ا... افواجا. وقتی می بینند پیروزی های پیاپی نصیب مومنین شد، فوج فوج و گروه گروه به آن انقلاب ملحق می شوند و پیروزی را علامت حقانیت می پندارند.

بسیاری از آنها در لحظه ای که معادلات سیاسی به هم بخورد و مومنین در فشار قرار بگیرند، به همان سرعت که ملحق شده اند، شک می کنند. در جنگ احزاب یا خندق وقتی فشار سنگین شد و محاصره طول کشید و علائم شکست پدیدار گشت، یک عده از مسلمانان وقتی نیروهای دشمن را دیدند که انبوه هستند و اکثریت قاطع با آنهاست، همان آدم هایی که پشت سر پیامبر نماز می خواندند و التماس دعا می گفتند، تبدیل شدند به کسانی که به همه چیز شک کردند. وقتی خطر را دیدند شک کردند.

یعنی بعد از اینکه انقلاب یا جنبشی پیروز شد دوباره ممکن است گردش به عقب صورت بگیرد. دوباره ممکن است انقلابیون راهی را که رفته اند عقب عقب بر گردند. این خطری است که انقلاب پیغمبر را تهدید کرد چه برسد به انقلابی مثل انقلاب ما.

بهترین و کم هزینه ترین راه برای متوقف کردن یک انقلاب، جنگ چشم در چشم با آن نیست بلکه دور زدن آن است. لازم نیست با تک تک سربازان آن انقلاب بجنگند، کافی است وارد اتاق فرمان آن انقلاب بشوند.

دشمنان ریاکار همیشه موفق تر از دشمنان چشم در چشم عمل می کنند. با نرم افزار خوب بدترین ترفندها را علیه یک انقلاب سازمان می دهند. انقلاب ها را تعقیب می کنند و فرمان آن را در دست می گیرند. و بدون این که آب از آب تکان بخورد، یک مرتبه می بینید از تخم عقاب جوجه کرکس بیرون آمد. این اتفاقی بود که در صدر اسلام افتاده است و قربانیان اصلی اش امام علی بن ابی طالب و اهل بیت پیغمبر بوده اند و هر لحظه ممکن است عین آن بر سر انقلاب هایی که ریشه کمتری دارند، بیایید.

انقلاب ها چه وقت می میرند؟ درست در آن لحظه ای که بعضی از انسان های آرمانی پیشین، که به نام انقلاب در جامعه مطرح شده اند از فرط خوردن گوشت انقلاب، نقرس بگیرند و حاضر بشوند اهداف انقلابی دو سه دهه قبل را در ملاءعام به سخره بگیرند و خود بخندند و دیگران را در آن خصوص بخندانند. همه اصول را زیر پا بگذارند تا به قدرت برسند. آنجا دیگر انقلاب به پایان رسیده است جتی اگر شناسنامه اش را رسما باطل نکرده باشند. در این دوره از تاریخ انقلاب هاست که اگر مردان وفادار آن انقلاب و چریک های عقیدتی تاریخ به داد آن انقلاب برسند، دوباره خون تازه در رگ هایش جاری می شود و گرنه برای همیشه به گورستان خواهد رفت.

انقلاب ها خیلی پر سر و صدا شروع می شوند اما بی سر و صدا به پایان می رسند. یعنی وقتی انقلاب شروع می شود همه می فهمند اما وقتی می میرد کم تر کسی می فهمد. این وقتی است که در درون حاکمیت انقلاب شعارهای خود انقلاب یعنی حکومت دینی به مسخره گرفته شود و به آن عمل نشود. وظیفه انسان های صالح در چنین شرایطی این است که اگر می توانند نگذارند انقلاب خاتمه پیدا کند و اگر نمی توانند حداقل نگذارند انقلاب بی سر و صدا بمیرد. یعنی باطل ها را بکوبند تا همه چیز در سکوت خاتمه پیدا نکند.

یکی از مرض های بی صدا برای انقلاب دینی پیش بردن پروژه سکولاریزاسیون نظام اجتماعی و انقلابی با حفظ پوشش مذهب است. یعنی عملا حاکمیت وارد پروژه سکولاریزاسیون بشود اما شعار های ظاهری مذهبی را حفظ کند. ظاهر همان ظاهر اما باطن در شرف تغییرات هولناک است. قدم اول هم با فساد فکری، سیاسی و اخلاقی و مالی بعضی از کسانی شروع می شود که خودشان در مسند حاکمیت انقلاب، یا دولت انقلاب می باشند که در طول سالها و به تدریج عوض می شوند. آن انحراف ساکت و صامت این است.

منادیان سکولاریزم در جهان اسلام برای اینکه حساسیت مردم را مهار کنند و خط مبارزه با قوانین اسلامی و فکر حکومت اسلامی را با حداقل تنش از صحنه حذف کنند با یک مقدار تضعیف عبارات و حقه های سینمایی، به افکار عمومی می فهمانند که حکومت سکولار با دین ضدیت ندارد، از آن نترسید، منتها کاری که می کند این است که دین را نه مبنای مشروعیت خود قرار می دهد نه مبنای عمل خود. دین را ریشه کن نمی کند بلکه جلوی ظهور حاکمیت دین را در عرصه های عمومی و امور پابلیک می گیرد. حکومت سکولار تنها کاری که می کند این است که برای حاکمیت، تفسیر دینی نخواهد داشت و مبنای سیاست گذاری و عمل حاکمیت را منابع دینی نخواهد دانست، بلکه هم اصل مشروعیت را و هم اهدافش را بر منابع غیر دینی مستقر می کند و گرنه قصد ریشه کن کردن دین را ندارد.

می گویند ضد مذهب نیستیم غیر مذهبی هستیم. ما دنبال حکومت ضد دینی نیستیم ما دنبال حکومت غیر دینی هستیم، و دشمنی با دین و دینداران نداریم. می گویند ما با خدا به عنوان سوژه ای برای نیایش مبارزه نمی کنیم اما خدا به عنوان قانون گذار باید صحنه را ترک کند. می گویند خدا بماند اما در خانه خودش. تشریف داشته باشند منتها در امور زندگی و معاش ما دخالت نکند. به عبارت دیگر خدا را عبادت می کنیم اما اطاعت نمی کنیم.

می گویند دین باید از دست ما مصون باشد برای اینکه وقتی دین را از صحنه سیاست خارج کنیم با این کار یک امر قدسی را از آلوده شدن به امور غیر قدسی و دنیوی بر کنار داشته ایم. یعنی این یک کار خیلی بهداشتی و به نفع دین است. می گویند؛ چرا متافیزیک را از عرش به زیر می کشید و با زندگی مخلوطش می کنید. بگذارید مقدسات، مقدس بمانند و آن ها را در حقوق مردم، در معاش مردم، در امور مالی مردم و در امور سیاسی مردم داخل نکنید.

می گویند اگر ما خدای خالق را بپذیریم، خدای شارع و قانون گذار را حتما نخواهیم پذیرفت. خدای خالق که شارع و قانون گذار نباشد ضرری برای منافع کسی ندارد. هر کسی بخواهد او را می پرستد و هرکس نخواهد نمی پرستد و این تقدس و خشیت مال داخل مسجد و کلیسا است. این ها را وارد عرصه عمومی نکنید. اخلاق خصوصی غیر از اخلاق عمومی و اخلاقی است که باید با آن حکومت کرد

این شعار پدر سکولاریزم یعنی ماکیاولی است. می گفت با اخلاق خصوصی یعنی اخلاقی که برای انسان فضیلت و رذیلت تعریف می کند نمی توان حکومت کرد. فضیلت ها و رذیلت های فردی افراد، غیر از فضیلت و رذیلت جمعی است. فرلاندو مندریس یکی از نظریه پردازان برجسته نظام سرمایه داری و از مستشاران بزرگ لیبرال می گوید اصلا رذایل فردی، فضایل جمعی هستند یعنی هر چه در اخلاق فردی رذیلتند اتفاقا به درد اداره جامعه و حکومت می خورند. ما با رذایل فردی جامعه را اداره می کنیم و در نظام سکولار دنبال فضیلت نیستیم. فضیلت و رذیلت ربطی به عرصه سیاست ندارد. چون در این عرصه رازی وجود ندارد که لازم باشد دین برای بازگشایی در آن مداخله بکند. دین متعلق به عرصه رازهاست. در سیاست ما فقط یک راز داریم و آن هم راز بقاست که یک راز قدسی نیست. این زمینه اسطوره زدایی شده است و بنابراین نوبت به اساطیر دینی نخواهد رسید.

 

 

 

نوشته شده توسط محمد رضا تاجدین در ساعت  | لینک  | 

محمد رضا حسینخانی:
پیام مقام معظم رهبری به کنگره دانشجویان شبه‌قاره هند
 
great-leader.jpg
حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در آستانه ربع قرن فعالیت اتحادیه انجمن‌های اسلامی شبه قاره هند و بیست و پنجمین دوره انتخابات این اتحادیه كه با حضور نمایندگانی از دانشجویان ایرانی از سراسر كشور هند در 25 و 26 بهمن برگزار شد، پیامی صادر فرمودند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری متن این پیام كه توسط حجت الاسلام محمدعلی نظام زاده نماینده ولی فقیه در امور دانشجویان ایرانی آسیا و اقیانوسیه در مراسم اختتامیه این دوره قرائت شد به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشجویان عزیز
هر چه زمان به پیش میرود، امید ملت ایران به نسل جوانِ درس خوانده و بالنده اش بیشتر میشود. جوانان این ملت در همه‌ی میدانها توانسته اند برتریها و درخشندگیهای خود را به اثبات برسانند. سیاست دشمنانِ ایران آزاد و سرافراز، در دورانهای گذشته، از كار انداختن بازوی جوان كشور بوده است؛ با وسوسه های نومیدساز، با كشاندن به بیهودگی و فساد، و با بسیاری ترفندهای دیگر. این سیاست در دوران پس از انقلاب اسلامی نیز ادامه یافته و ابزارهای پیشرفته ی ارتباطات به كمك آن شتافته است.

ولی همّت و مسئولیت شناسی جوانان انقلاب نگذاشته است دشمنان ایران به هدف برسند. پیشرفتهای علمی، اجتماعی و سیاسی كشور و حال و هوای شوق و همّت در میان نسل جوان نمایشگر افقهای روشنی است كه ملت ایران شایسته‌ی رسیدن به آن است.

عزیزان! با توكل به خدای حكیم و علیم و با فهم درستِ رسالتی كه امروز بر دوش همه و بطور ویژه بر دوش جوانان است، راه آینده را هموار كنید. فراگیری و پژوهش و نوآوری را وظیفه بدانید، و نیازهای امروز و فردای كشورتان را در گزینش رشته های درسی و نیز در همه‌ی برنامه‌های خود در نظر بگیرید. آینده متعلق به شما است. برای ساختن آن از خداوند كمك بخواهید و همه‌ی تلاشتان را به كار برید.

سیدعلی خامنه‌ای

نوشته شده توسط محمد رضا تاجدین در ساعت  | لینک  | 

مقاله ي زير پیرامون  اساس يك تشكل اسلامي از ديدگاه شهيد مظلوم  بهشتي  مي باشد.
 

"تشکیلات عبارت است از نظام اجتماعی خاصی که بر اساس آن عده ای از افراد ـ هم عقیده ـ به منظور رسیدن به یک سلسله هدفهای نسبتا مشخص با یکدیگر همکاری می کنند بدین ترتیب که تصمیماتی را اتخاذ می نمایند یا به مرحله اجرا و عمل در می آورند".

ضرورت:

 پاسخ این سوال که چه لزومی به کار تشکیلاتی هست را می توان با "دستیابی به نظم و ساماندهی مناسب" خلاصه کرد اما تاکید مبانی فکری و اعتقادی ما بر این مساله مویدی محکم بر آن خواهد بود لذا به برخی از آنها اشاره می نمائیم:

 الف ـ تحقق امر به معروف و نهی از منکر: ما برای اینکه بتوانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم بی شک باید متشکل باشیم. رابطه های ایمانی و اعتقادی و عملی دینی سازمان نیافته، تنها برای رسیدن به بخشی از اهداف و تحقق بخشیدن به قسمتی از مراحل یک انقلاب می تواند کافی باشد. در آیات و روایات متعدد، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بزرگترین و بالاترین وظیفه شناخته شده که همه واجبات و فرائض دیگر در پرتو آن گذارده می شود. «1» "لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او لیسلطن الله شرارکم علی خیارکم، فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لکم" «2» ترک امر به معروف و نهی از منکر منجر به غلبه بدانتان بر خوبانتان می شود و دعاهای خوبانتان را نیز بی اثر می سازد. با یکی دو نفر نمی شود به جنگ فسادها و منکرات بزرگ و اساسی رفت و با ظالمان گردن کلفت در افتاد، برای این کار باید مومنان را گرد هم جمع کرد. "ید الله مع الجماعه" «3» دست یاری خداوند با جماعت مومنان خواهد بود. "ان جماعه فیما تکرهون من الحق خیر من فرقه فیما تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم یعط احدا بفرقه خیرا ممن مضی و لا ممن بقی" «4» جماعت گریزان از حق بهتر از جمع متفرقی است که از باطل می گریزد و خداوند خیری را برای جمع متفرق قرار نداده است. («1»:شهید بهشتی، «2»و«4»: الحیاه ج 1، «3»:قرآن کریم )

 ب ـ نظم: اما ضرورت اصل تشکل، اصلی اجتناب ناپذیر است. مگر الله اللهی که در آن وصیت، مولا فرموده اند یکی اش نظم امرکم نیست؟ خدای را خدای را در نظم امرتان. آیا در این که تشکل یک نوع نظم است کسی تردید دارد؟ «1» ثمره تشکیلات، تقسیم امور و تعیین دقیق حیطه های کاری افراد و وظائف ایشان است. این نظم و هماهنگی برای جماعت مومنان قوت و اثربخشی را به ارمغان خواهد آورد و طبعا در زندگی شخصی هر فرد نیز ضامن رسیدن او به اهداف مورد نظرش خواهد بود. "کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا، اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم"«2» دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید، همه شما و هرکس که وصیت من به او خواهد رسید را به تقوای الهی و نظم در امور سفارش می کنم. («1»: شهید بهشتی، «2»: نهج البلاغه نامه 47)

ج ـ سازماندهی و شناخت نیروهای متعهد و مسلمان: بطوریکه اجمالا ما می دانیم جامعه ما یک جامعه ایست پر نیرو، اما وقتی دست به هر کاری می زنیم در همان قدم اول و دوم می بینیم نیرو کم داریم. آب در خانه و ما تشنه لبان می گردیم. بعد وقتی هم شناسایی می کنیم، باز قدرت سازمان دادن و سامان دادن نداریم و تجربه تشکیلاتی مان کم است. گاهی هم می بینیم که نیروها در هم می لولند و کار زیادی هم انجام نمی گیرد. بنابراین خیلی روشن به این نتیجه می رسیم که ما دچار ضعف تشکیلاتی هستیم و همواره از این یاد می کردیم که ایجاد یک تشکیلات اجتماعی بر پایه اسلام از واجبات اساسی هر انسان متعهد آگاه مسلمان است. در تمام این مراحل تنها چیزی که در درون خودمان احساس می کردیم این بود که می خواهیم نیروهای مومن به انقلاب اسلامی را برای تحقق بخشیدن هر چه سریعتر و گسترده تر به آرمانهای این انقلاب بسیج کنیم و سازمان دهیم و چیزی که در خودمان نمی یافتیم قدرت طلبی و سلطه جویی بود. «1» بدیهی است ما مکلفیم به وظیفه خود که همانا گسترش جریان طرفداران جبهه حق و عدالت است عمل کنیم اما اگر شرایط به گونه ای رقم خورد که اقبال قابل توجهی نیز پیدا نشد باید به تکلیف عمل کرد و نهراسید. "لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله" «2» در راه حق از کمی تعداد نهراسید. («1»: شهید بهشتی، «2»: نهج البلاغه خطبه 201)

ماهیت:

در ترکیب صناعی افراد، هویت افراد در هویت تشکیلات محو نمی شود و اصولا تشکیلات وجود مستقل از اجزاء ندارد بلکه تشکیلات عبارت است از مجموع اجزاء تشکیلات بعلاوه روابط سازمان یافته آنها با یکدیگر. این نظریه در تشکلهای اداری که اجزاء نه بنابر عقیده واحد که تنها برای حصول نتیجه ای مشخص گرد هم آمده اند ممکن است صحیح باشد اما در تشکیلات اسلامی ترکیب اجزاء حقیقی است نه صناعی و تشکل از آن جهت که مجموعه ای از افراد مشترک العقیده است همان سنتها و قوانینی که بر جوامع حاکم است با قوت و خدمت بیشتری بر آن نیز حاکم است و از آنجا که هر جزء در ارتباط تشکیلاتی با سایر اجزاء است در تاثیر و تاثر و جذب و انجذاب دائمی فکری و فرهنگی و علمی و سیاسی و مذهبی با سایر افراد تشکیلات است. اگر به جزئی از تشکیلات آسیبی برسد بنا بر روابط منسجم و سازمان یافته بلافاصله کلیه اعضاء و اجزاء در برابر دشمن مشترک و در جهت همدری با جزء آسیب دیده موضعگیری می نمایند. «1» "مثل المومنین فی تواددهم و تراحمهم کمثل جسد اذا اشتکی بعض تداعی له سائر اعضائه بالمحمی و السحر"«2» مثل مومنان در ارتباط دوستانه با یکدیگر مثل جسمی است که وقتی یک عضوش آسیب می بیند سایر اعضاء با او همدردی می نمایند.

رسالت ها:

الف ـ پاسداری از ارزشها: تشکل باید پاسدار ارزشها باشد نه پاسدار خود. نگهبان ارزشها باشد نه نگهبان خود. هر وقت این تشکل بجای آنکه نگهبان ارزشها باشد و تلاشگر در راه ارزشها باشد، به جای آنکه خداپرست و حق پرست و حق خواه و کمال خواه باشد، خودخواه شد، آن یک "طاغوت" است و بهتر است از سر راه مردم برداشته شود. «1» ب ـ سازندگی نیروها: تشکل باید سازنده ما باشد. آسان کننده خودسازی برای ما و کمکی برای سیر الی الله برای شرکت کنندگان در این تشکل باشد. هر وقت یک از ما یا جمع ما به تشکلمان مشغول و سرگرم شدیم چنین تشکلی "لهو" می شود و باید از او پرهیز کنیم زیرا ما را از یاد خدا دور ساخته است. اگر تشکیلات آنقدر برای ما محبوب شد که جانشین خدا و حق شد، این حالت "لهو" پیدا کرده که "ینهی عن ذکر الله" است و باید از آن دوری جست. دفاتر تشکل باید محل عبادت و خودسازی ما باشد. «2» ج ـ فایده رسانی به مردم: اگر تشکیلات به درد مردم نخورد "لغو" می شود و باید از لغئ گریزان بود: "عن اللغو معرضون". تشکیلات باید به درد مردم بخورد و به جمهوری اسلامی کمک کند. بنابراین در داخل این تشکیلات باید برنامه ریزیهای گوناگون به وجود بیاید نه فقط برای خود تشکیلات که برای کل جامعه بلکه برای کل انقلاب اسلامی. «3» "اقرب الناس الی الله یوم القیامه انفعهم للناس" «4» نزدیکترین انسانها به خداوند در روز قیامت نافع ترین ایشان برای مردم خواهند بود.

شروع حرکت:

 پس از آنکه جمعی هم فکر و عقیده گرد هم آمدند و تشکیلاتی شکل گرفت. معمولا باید با آموزش و سازندگی تشکیلاتی و کلاسهای سازنده ابعاد عقیدتی و آگاه کننده در زمینه های ایدئولوژیک و سیاسی و تمرین دهنده در فعالیتهای اجتماعی سیاسی و شکل دهنده در ابعاد معنوی و اخلاقی کار آغاز شود. «1» "ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی المعرفه" «2» نیست حرکتی مگر آنکه تو به معرفت در آن محتاجی. تشکیلات باید مواضع ایدئولوژیک و سیاسی خود را بیان نماید، جزوه هایی در این رابطه منتشر کند و تفسیرها و تحلیلهایش را به طور پیوسته در اختیار اعضاء قرار دهد. وقتی تشکیلات مایه دار شد و مستقر شد و مورد قبول جامعه قرار گرفت سراغ این برود که چگونه در سرنوشت امور جامعه موثر باشد. «3» "العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیر الطریق لا یزیدها سرعه السیر الا بعدا" «4» کسی که بدون بصیرت عمل کند چون رونده ای است که در مسیر حرکت نمی کند و هر چه بر سرعت بیافزاید دورتر می شود. («1»و«3»: شهید بهشتی، «2»و«4»: الحیاه ج 1)

 

نوشته شده توسط محمد رضا تاجدین در ساعت  | لینک  | 

به نام خدا

اكنون كه سي سال از انقلاب اسلامي مي گذرد همچنان خلا كار منسجم و منظم تشكيلاتي درميان نيروهاي مذهبي و وفادار به انقلاب وامام به صورت مشهود ديده ميشود.متاسفانه اين موضوع باعث انفعال و عدم رشد همه جانبه در بدنه ي نبروها ي مذهبي شده است.مقام معظم رهبري در پاسخ به اين سوال كه در صورت بازگشت به اول انقلاب چه كاري را با جديت بيشتري دنبال مي كنيد فرموده بودند:پرورش نيروهاي متعهد براي انقلاب. بدون شك اكنون يكي از مهمترين وظايف نيرو هاي مذهبي در مرحله ي اول رشد وپرورش همه جانبه خود و در مرحله ي بعد كمك به ديگران براي پيمودن اين مسير ميباشد.اين موضوع بدون شك شرط لازم براي انجام كارهاي بزرگ ونزديك كردن انقلاب به اهداف مقدسش مي باشد وقطعا اين مهم از نيروهاي وفادار به انقلاب انتظار مي رود نه از منفعت طلبان انقلاب كه چشم طمع به انقلاب دارند. وبلاگ"دانشجويان مسلمان"قدمي كوچك براي انجام اين تكليف بزرگ است.قطعا ما بايد تا حد توان براي انجام اين مهم تلاش كنيم.قصد داريم در اين وبلاگ محيطي براي تقويت فكري و ایدئولوژیک و افزايش سطح آگاهي ها در حوزه هاي مختلف ايجاد كنيم.بدون شك براي فراهم آوردن محيطي با ويژگي هاي فوق نيازمند كمك وهمراهي تمام نيرو هاي مذهبي و وفادار به آرمان هاي انقلاب مي باشيم.به خصوص دانشجويان متعهد وانقلابي . اين وبلاگ توسط عده اي از دانشجويان كه دوست دارند مسلمان در صفت باشند نه در اسم اداره مي شود.ما امام روح الله و رهبر معظم انقلاب را مقتدا ي خود در تمامي عرصه ها مي دانيم و راه رسيدن به مدينه ي فاضله ي را كه انقلاب براي ما مد نظر دارد در اطاعت از اين دو رهبر بزرگ ميدانيم.بيانات اين دو رهبر بزرگ معيار رفتار و قضاوت ما در عرصه هاي سياسي اجتماعي است. از تمام دانشجويان دعوت مي كنيم در اداره ي اين وبلاگ به ما ملحق شوند تا بتوانيم رسالت خود را به نحو احسنت انجام دهيم.

 يا علي...

نوشته شده توسط محمد رضا تاجدین در ساعت  | لینک  |